زبان و زمان

عنوان مجموعه اشعار : این کیمیای هستی
شاعر : محمدرضا ناظم زاده

عنوان شعر اول : 1
همه یکدست که سودای تو را برچینند
به دلم قامت رعنای تو را خم بینند

همه گویند که پایان رهت ویرانیست
چه بفهمند که سودا زدگان بر اینند

به خیال خودشان خوارتر از عاشق نیست
پیش محبوب ولی خوارتران بر زینند

اشک شبگیر کجا، ناله ی تزویر کجا
وای از این اشک فروشان که به نام دینند

چه غم از طعنه ی آنهاست که در نغمه ی عشق
همه از دم مَثل گوش خر و یاسینند

دل عشاق کباب از شرری که بتان
بنشانند و دمی در برشان ننشینند

رمقت عشق به صد لشکر غم می چربد
گرچه تنهایی و آنها به تو صد چندینند

عنوان شعر دوم : 2
فکرم ز کوی جانان دیگر برون نیاید
یا لب رسد به جانان یا جان به لب بیاید

شاید جزای این عشق، درد است تا قیامت
دردی که گرد آن را خون جگر زداید

شاید هم این غلط بود، شاید که در نهایت
پیوند مهر و باران، رنگین کمان بزاید

گویند عاشقان را، اندر قضای مستی
حکمی دگر بجز صبر، نشنیده و نباید

از خویش رفته باشی، دیگر چه فرق دارد؟
وا مانده ایم و تنها دل بسته ایم به شاید

این رود بهت بسته، از کوه ره گرفته
در جستجوی دریاست، کِی راه می نماید؟

هر کس لبی از این می تر میکند به یک دم
زنده ست و تا همیشه او شعر می سراید

حافظ بگو به ما هم این راز را که آخر
جان میرسد به جانان یا جان ز تن در آید؟

عنوان شعر سوم : 3
_

منبع

امتیاز به این post
ری اکشن شما چیست ؟
+1
0
+1
0
+1
0
+1
0
+1
0
+1
0
+1
0

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *