📖 زندگینامه
ویرایش این بخشسکینه عباسزاده (@skynh-aabaszadh) از چهرههای حوزهٔ جاویدنام اهل خرمدشت است
فهرست مطالب
زندگینامه
«تو خرمدشت کرج، یه بچه حدودا شونزده ساله رو با ساچمه میزنن که میخوره به پاش. زنگ میزنه به مادرش که بیا منو زدن. مادر میره پیش پسرش و مادره رو با گلوله جنگی میکشن.
یه مادرِ حدودا ۴۵ ساله.
برای تحویل دادن جنازه، یه مبلغ زیادی (دقیق اطلاع ندارم) گرفتن و اجازه ندادن تو شهر محل سکونتش دفن بشه و اطرافیان مجبور میشن ببرنش شهرستان. کشتنش و نذاشتن حتی تو شهرش دفن شه. همسرش هم چند سال پیش فوت کرده.
پسرش هم از ترس دستگیری، شب تا صبح با پای زخمی که ساچمه توش بوده، میمونه پیش برادرش و بیمارستان هم نمیره.
هیچ عکس یا اعلامیهای ازشون ندیدم؛ حتی تو کانال اون روستا که از فوتشدهها اعلامیه میذاره.
مرحومه سکینه عباسزاده
**نحوه شهادت:** تیراندازی
**استان:** البرز
**شهر:** خرمدشت
---
Mother of approximately 45 years old who was killed with a war bullet after going to help her 16-year-old son who had been shot in the leg with pellets during protests. Authorities demanded a large sum of money to release her body and did not allow her to be buried in her city of residence, forcing relatives to take her to another town. Her husband had died several years earlier. Her injured son remained in hiding with his brother due to fear of arrest and did not go to hospital.
سوالات متداول
سکینه عباسزاده کیست؟
سکینه عباسزاده یک مادر حدوداً ۴۵ ساله اهل خرمدشت کرج بود که در جریان اعتراضات، پس از رفتن به کمک پسر ۱۶ سالهاش که با ساچمه به پا زخمی شده بود، با گلوله جنگی کشته شد.
سکینه عباسزاده اهل کجا بود و در کجا کشته شد؟
او اهل خرمدشت در استان البرز بود و در همان شهر نیز کشته شد.
سکینه عباسزاده چگونه کشته شد؟
او پس از اینکه پسر ۱۶ سالهاش با ساچمه به پا زخمی شد و به مادرش زنگ زد، به کمک او رفت و در همانجا با گلوله جنگی هدف قرار گرفت و کشته شد.
پس از کشته شدن سکینه عباسزاده چه اتفاقی برای پیکرش افتاد؟
برای تحویل دادن جنازهاش مبلغ زیادی از خانواده گرفته شد و اجازه ندادند در شهر محل سکونتش دفن شود، بنابراین اطرافیان مجبور شدند پیکر او را به شهرستان دیگری ببرند.
وضعیت خانواده سکینه عباسزاده چگونه بود؟
همسرش چند سال پیش از او فوت کرده بود. پسرش که با ساچمه زخمی شده بود، از ترس دستگیری شب تا صبح با پای زخمی پیش برادرش ماند و به بیمارستان نرفت.
منابع
امتیازات و نظرات
0 نظر
هنوز هیچ امتیازی برای این صفحه ثبت نشده است.